در من
دیوانه ای جا مانده
که دست از
دوست داشتنت بر نمیدارد!
با تو قدم میزند
حرف میزند
میخندد
شعر میخواند
قهوه میخورد
فقطنمیتواند
در آغوش بگیردت ...به گمانم
همین بی آغوشی
او را
خواهد کشت ...
"مریم قهرمانلو"
نوشته شده در شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ساعت 17:44 توسط رویا|