عاشقونه های رویا

متن مرتبط با «چقدر خوبه که نیستی» در سایت عاشقونه های رویا نوشته شده است

چقدر نیستی

  • نیلوبلاگ

    چقدر نیستی... چقدر نيستی؟!و من زنم...زنی با لهجه ی عشقكه جای خالی ات را با لاک های رنگی و رژهای صورتی پر می كنم...رو به روی آيينه لبخند می زنمو انتظارت را درد می كشمروز را با عطر تو نفس می كشم...و شب را در شرجی خيالت خواب می كنم..سفيدی موهايم را رنگ می كنمو خط های پيشانی ام را صاف... برايت جوان می مانمحتی اگر شناسنامه ام را باد ببرد...و برای با تو بودن دير شده باشد خيلی دير . . .(سارا قبادی) ...

    ادامه مطلب
  • زن زمانی می رود که

  • نیلوبلاگ

    زن زمانی می رود که... زن زمانی می رود که باید برود اشتباه نکن صحبت از حادثه تکه تکه شدن قلبش نیست زن می تواند بادبان تکه تکه شده تمام حادثه ها ی قلبش را با گذشت با عشق با جان وصله کند و کشتی زندگی را حتی با بادهای ناموافق هدایت کند زن اما زمانی می رود که غرورش جریحه دار شده باشد آن روز یقین بدان و شک نکن که او هرگز باز نمی گردد ..... (نسرین بهجتی) ...

    ادامه مطلب
  • برای تو که نیستی

  • نیلوبلاگ

    قصه از هر کجا شروع کار بشود مهم نیست، همیشه همه چیز با تو تمام می شود. پاییز طلایی برگ ریز هم. شانه که می کنی موی پاییز را، هلاک انگشت هایت می شوم، دلم شانه می خواهد... شانه هایت را. گفته بودی که آبشار بلند و سیاه رنگ یلدا را دوست داری. من هم که دلم پی حرف توست... موهایم را نه رنگ کرده ام نه کوتاه. حالا هزار قیچی، دندان تیز کرده اند برای موهایم. مرا که می شناسی... سرم برود عهدم نمی رود. هزار پاییز هم بگذرد، کمین می کنم سَرِ راه خیالت، شاید ببافی ام به روحت، به قلبت، به خیالت... می دانم تو توانای...

    ادامه مطلب
  • تو نیامده بودی که بمانی

  • نیلوبلاگ

    در را باز کردم روزنامه را بردارمتو پشت در بودیسلام کردی...به اغوش کشیدیمعطر بیست سال پیش را زده بودیچشم هایت هنوزمرا به رویا میبرد!هنوز مثل قدیم موقع ی پشیمانیدستت عرق میکرد ،صدایت میلرزید!!خوب نمیدیدمتعینکم روی میز بود...نشستی شروع کار کردی به بهانهبه دلیلمن اما تو را نمیدیدمآدمی را میدیدم که سالها منتظرِانتقام گرفتن از او بودم!ولی...حرفایم گم بودچشم هایت دهانم را بسته بود...حرف هایم را قورت دادمتو گفتی:از نیامدناز رفتناز دوست نداشتن...گفتیعطر انروزِ شوم خانه را پر کرده بودو این مشامم را می ازر...

    ادامه مطلب
  • تو نیامده بودی که بمانی...

  • نیلوبلاگ

    در را باز کردم روزنامه را بردارمتو پشت در بودیسلام کردی...به اغوش کشیدیمعطر بیست سال پیش را زده بودیچشم هایت هنوزمرا به رویا میبرد!هنوز مثل قدیم موقع ی پشیمانیدستت عرق میکرد ،صدایت میلرزید!!خوب نمیدید...

    ادامه مطلب
  • زن زمانی می رود که...

  • نیلوبلاگ

    زن زمانی می رود که باید بروداشتباه نکن صحبت از حادثه تکه تکه شدن قلبش نیستزن می تواند بادبان تکه تکه شده تمام حادثه ها ی قلبش رابا گذشت با عشق با جان وصله کندو کشتی زندگی را حتی با بادهای ناموافق هدایت کندزن امازمانی می رود که غرورش جریحه دار شده باشدآن روز یقین بدان و شک نکنکه او هرگز باز نمی گردد ..... (نسرین بهجتی) نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 17:46 توسط رویا| ...

    ادامه مطلب
  • برای تو که نیستی...

  • نیلوبلاگ

    قصه از هر کجا شروع بشود مهم نیست، همیشه همه چیز با تو تمام می شود. پاییز طلایی برگ ریز هم. شانه که می کنی موی پاییز را، هلاک انگشت هایت می شوم، دلم شانه می خواهد... شانه هایت را. گفته بودی که آبشار بلند و سیاه رنگ یلدا را دوست داری. من هم که دلم پی حرف توست... موهایم را نه رنگ کرده ام نه کوتاه. حالا هزار قیچی، دندان تیز کرده اند برای موهایم. مرا که می شناسی... سرم برود عهدم نمی رود. هزار پاییز هم بگذرد، کمین می کنم سَرِ راه خیالت، شاید ببافی ام به روحت، به قلبت، به خیالت... می دانم تو توانایی بافتنِ نشدنی ترین زوج ها را داری... واقعیت من و خیال تنت را. (روشنک آرامش) نوشته شده در دوشنبه بیست...

    ادامه مطلب
  • چقدر نیستی...

  • نیلوبلاگ

    چقدر نيستی؟!و من زنم...زنی با لهجه ی عشقكه جای خالی ات را با لاک های رنگی و رژهای صورتی پر می كنم...رو به روی آيينه لبخند می زنمو انتظارت را درد می كشمروز را با عطر تو نفس می كشم...و شب را در شرجی خيالت خواب می كنم..سفيدی موهايم را رنگ می كنمو خط های پيشانی ام را صاف... برايت جوان می مانمحتی اگر شناسنامه ام را باد ببرد...و برای با تو بودن دير شده باشد خيلی دير . . .(سارا قبادی)...

    ادامه مطلب