عاشقونه های رویا

متن مرتبط با «هزار و یک شب» در سایت عاشقونه های رویا نوشته شده است

هزار

  • نیلوبلاگ

    یکبار برایم نوشتی دوستت دارم ... من هزار بار خواندمش ... هزار بار ضربان قلبم بالا گرفت ... هزار بار نفس در سینه ام برید ... هزار بار در وجودم ریشه کرد ... انگار که هزار بار شنیده ام انگار که هزار بار نوشته ای ... یکبار در آغوشت کشیدم ... هزار بار خوابش را دیدم ... هزار بار تب کردم ... هزار بار آرام گرفتم انگار که هزار بار در آغوشم بوده ای ... تو یکبار دروغ گفتی ... من دروغت را هزار بار تکرار کردم ... هزار بار رویا ساختم ... هزار بار باور کردم انگار خانه ام را روی آب ساخته با...

    ادامه مطلب
  • زن ها نمی روند

  • نیلوبلاگ

    «زن ها نمی روندتنها از هر آنچه که هستدست می کشند!»سه سطر ابتدا این شعر را من نگفته امگاه امامات می مانماز اینکه چطور مردانی هم هستندکه اینهمه زنانه می فهمند!مثلا همین ایلهان برک* و تو چه بی اندازه فقط مردی!آنقدر مردکه نمی بینی چقدر "زنانه مرد بودن" می خواهدترکیبی را به دوش کشیدن:از نگرانی های مادرانه امکه چه می خوری؟کِی می خوابی؟هوا سرد است؟ از بی قراری های زنانه امکه بی بازوانت شب ها سر نمی شوندکه با زن دیگری نباشی یکوقتکه اصلا دوستم داری؟داشتی...؟! و از بی تابی دخترانه امکه برای کی لوس شوم حا...

    ادامه مطلب
  • زن زمانی می رود که

  • نیلوبلاگ

    زن زمانی می رود که... زن زمانی می رود که باید برود اشتباه نکن صحبت از حادثه تکه تکه شدن قلبش نیست زن می تواند بادبان تکه تکه شده تمام حادثه ها ی قلبش را با گذشت با عشق با جان وصله کند و کشتی زندگی را حتی با بادهای ناموافق هدایت کند زن اما زمانی می رود که غرورش جریحه دار شده باشد آن روز یقین بدان و شک نکن که او هرگز باز نمی گردد ..... (نسرین بهجتی) ...

    ادامه مطلب
  • برای تو که نیستی

  • نیلوبلاگ

    قصه از هر کجا شروع کار بشود مهم نیست، همیشه همه چیز با تو تمام می شود. پاییز طلایی برگ ریز هم. شانه که می کنی موی پاییز را، هلاک انگشت هایت می شوم، دلم شانه می خواهد... شانه هایت را. گفته بودی که آبشار بلند و سیاه رنگ یلدا را دوست داری. من هم که دلم پی حرف توست... موهایم را نه رنگ کرده ام نه کوتاه. حالا هزار قیچی، دندان تیز کرده اند برای موهایم. مرا که می شناسی... سرم برود عهدم نمی رود. هزار پاییز هم بگذرد، کمین می کنم سَرِ راه خیالت، شاید ببافی ام به روحت، به قلبت، به خیالت... می دانم تو توانای...

    ادامه مطلب
  • تو نیامده بودی که بمانی

  • نیلوبلاگ

    در را باز کردم روزنامه را بردارمتو پشت در بودیسلام کردی...به اغوش کشیدیمعطر بیست سال پیش را زده بودیچشم هایت هنوزمرا به رویا میبرد!هنوز مثل قدیم موقع ی پشیمانیدستت عرق میکرد ،صدایت میلرزید!!خوب نمیدیدمتعینکم روی میز بود...نشستی شروع کار کردی به بهانهبه دلیلمن اما تو را نمیدیدمآدمی را میدیدم که سالها منتظرِانتقام گرفتن از او بودم!ولی...حرفایم گم بودچشم هایت دهانم را بسته بود...حرف هایم را قورت دادمتو گفتی:از نیامدناز رفتناز دوست نداشتن...گفتیعطر انروزِ شوم خانه را پر کرده بودو این مشامم را می ازر...

    ادامه مطلب
  • تو نیامده بودی که بمانی...

  • نیلوبلاگ

    در را باز کردم روزنامه را بردارمتو پشت در بودیسلام کردی...به اغوش کشیدیمعطر بیست سال پیش را زده بودیچشم هایت هنوزمرا به رویا میبرد!هنوز مثل قدیم موقع ی پشیمانیدستت عرق میکرد ،صدایت میلرزید!!خوب نمیدید...

    ادامه مطلب
  • در من دیوانه ای جا مانده...

  • نیلوبلاگ

    در مندیوانه ای جا ماندهکه دست از دوست داشتنت بر نمیدارد!با تو قدم میزندحرف میزندمیخنددشعر میخواندقهوه میخوردفقطنمیتوانددر آغوش بگیردت ...به گمانمهمین بی آغوشیاو راخواهد کشت ..."مریم قهرمانلو" نوشته شده در شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ساعت 17:44 توسط رویا| ...

    ادامه مطلب
  • زن ها نمی روند...

  • نیلوبلاگ

    «زن ها نمی روندتنها از هر آنچه که هستدست می کشند!»سه سطر شروع این شعر را من نگفته امگاه امامات می مانماز اینکه چطور مردانی هم هستندکه اینهمه زنانه می فهمند!مثلا همین ایلهان برک* و تو چه بی اندازه فقط مردی!آنقدر مردکه نمی بینی چقدر "زنانه مرد بودن" می خواهدترکیبی را به دوش کشیدن:از نگرانی های مادرانه امکه چه می خوری؟کِی می خوابی؟هوا سرد است؟ از بی قراری های زنانه امکه بی بازوانت شب ها سر نمی شوندکه با زن دیگری نباشی یکوقتکه اصلا دوستم داری؟داشتی...؟! و از بی تابی دخترانه امکه برای کی لوس شوم حالا؟!! تو آنقدر زنانه نمی فهمیکه نمی بینی چقدر مرد بودن می خواهدمادری رازنی رادختربچه ای راهر سه را ب...

    ادامه مطلب
  • زن زمانی می رود که...

  • نیلوبلاگ

    زن زمانی می رود که باید بروداشتباه نکن صحبت از حادثه تکه تکه شدن قلبش نیستزن می تواند بادبان تکه تکه شده تمام حادثه ها ی قلبش رابا گذشت با عشق با جان وصله کندو کشتی زندگی را حتی با بادهای ناموافق هدایت کندزن امازمانی می رود که غرورش جریحه دار شده باشدآن روز یقین بدان و شک نکنکه او هرگز باز نمی گردد ..... (نسرین بهجتی) نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 17:46 توسط رویا| ...

    ادامه مطلب
  • برای تو که نیستی...

  • نیلوبلاگ

    قصه از هر کجا شروع بشود مهم نیست، همیشه همه چیز با تو تمام می شود. پاییز طلایی برگ ریز هم. شانه که می کنی موی پاییز را، هلاک انگشت هایت می شوم، دلم شانه می خواهد... شانه هایت را. گفته بودی که آبشار بلند و سیاه رنگ یلدا را دوست داری. من هم که دلم پی حرف توست... موهایم را نه رنگ کرده ام نه کوتاه. حالا هزار قیچی، دندان تیز کرده اند برای موهایم. مرا که می شناسی... سرم برود عهدم نمی رود. هزار پاییز هم بگذرد، کمین می کنم سَرِ راه خیالت، شاید ببافی ام به روحت، به قلبت، به خیالت... می دانم تو توانایی بافتنِ نشدنی ترین زوج ها را داری... واقعیت من و خیال تنت را. (روشنک آرامش) نوشته شده در دوشنبه بیست...

    ادامه مطلب
  • مدیون...

  • نیلوبلاگ

    من مدیونِ تو هستم مدیونِ تمامِ زخم هایِ بی امانی که به من می زنی و مجال می دهی قلبم بزرگ شود و رویِ پایِ خودش بایستد بزرگ شود و تمامِ غمِ عالم را در خود جا دهد بی آن که حتا برایت تنگ شود من مدیون تو هستم (نسترن وثوقی ) ...

    ادامه مطلب
  • سالگرد اولین بوسه...

  • نیلوبلاگ

    همه چیز را باتو تجربه کردم! اولین دلشوره برای اولین قرار... اولین دست گرم... اولین صدای سنگین.... اولین روزهای آفتابی.... اولین تپش قلب... و اولین بوسه.......

    ادامه مطلب
  • از تو دور شدم..

  • نیلوبلاگ

    از تو دور شدم مثل ابر از دریا اما هر جا رفتم باریدم. (رسول یونان )...

    ادامه مطلب
  • هزار...

  • نیلوبلاگ

    یکبار برایم نوشتی دوستت دارم ... من هزار بار خواندمش ... هزار بار ضربان قلبم بالا گرفت ... هزار بار نفس در سینه ام برید ... هزار بار در وجودم ریشه کرد ... انگار که هزار بار شنیده ام انگار که هزار بار نوشته ای ... یکبار در آغوشت کشیدم ... هزار بار خوابش را دیدم ... هزار بار تب کردم ... هزار بار آرام گرفتم انگار که هزار بار در آغوشم بوده ای ... تو یکبار دروغ گفتی ... من دروغت را هزار بار تکرار کردم ... هزار بار رویا ساختم ... هزار بار باور کردم انگار خانه ام را روی آب ساخته باشم ... تو یکبارنبودی ... من هزاربار دنبالت گشتم ... هزار بار خاموش بودی ... ...

    ادامه مطلب