
قصه از هر کجا شروع کار بشود مهم نیست، همیشه همه چیز با تو تمام می شود. پاییز طلایی برگ ریز هم. شانه که می کنی موی پاییز را، هلاک انگشت هایت می شوم، دلم شانه می خواهد... شانه هایت را. گفته بودی که آبشار بلند و سیاه رنگ یلدا را دوست داری. من هم که دلم پی حرف توست... موهایم را نه رنگ کرده ام نه کوتاه. حالا هزار قیچی، دندان تیز کرده اند برای موهایم. مرا که می شناسی... سرم برود عهدم نمی رود. هزار پاییز هم بگذرد، کمین می کنم سَرِ راه خیالت، شاید ببافی ام به روحت، به قلبت، به خیالت... می دانم تو توانای...
ادامه مطلب
در را باز کردم روزنامه را بردارمتو پشت در بودیسلام کردی...به اغوش کشیدیمعطر بیست سال پیش را زده بودیچشم هایت هنوزمرا به رویا میبرد!هنوز مثل قدیم موقع ی پشیمانیدستت عرق میکرد ،صدایت میلرزید!!خوب نمیدیدمتعینکم روی میز بود...نشستی شروع کار کردی به بهانهبه دلیلمن اما تو را نمیدیدمآدمی را میدیدم که سالها منتظرِانتقام گرفتن از او بودم!ولی...حرفایم گم بودچشم هایت دهانم را بسته بود...حرف هایم را قورت دادمتو گفتی:از نیامدناز رفتناز دوست نداشتن...گفتیعطر انروزِ شوم خانه را پر کرده بودو این مشامم را می ازر...
ادامه مطلب
در را باز کردم روزنامه را بردارمتو پشت در بودیسلام کردی...به اغوش کشیدیمعطر بیست سال پیش را زده بودیچشم هایت هنوزمرا به رویا میبرد!هنوز مثل قدیم موقع ی پشیمانیدستت عرق میکرد ،صدایت میلرزید!!خوب نمیدید...
ادامه مطلب
قصه از هر کجا شروع بشود مهم نیست، همیشه همه چیز با تو تمام می شود. پاییز طلایی برگ ریز هم. شانه که می کنی موی پاییز را، هلاک انگشت هایت می شوم، دلم شانه می خواهد... شانه هایت را. گفته بودی که آبشار بلند و سیاه رنگ یلدا را دوست داری. من هم که دلم پی حرف توست... موهایم را نه رنگ کرده ام نه کوتاه. حالا هزار قیچی، دندان تیز کرده اند برای موهایم. مرا که می شناسی... سرم برود عهدم نمی رود. هزار پاییز هم بگذرد، کمین می کنم سَرِ راه خیالت، شاید ببافی ام به روحت، به قلبت، به خیالت... می دانم تو توانایی بافتنِ نشدنی ترین زوج ها را داری... واقعیت من و خیال تنت را. (روشنک آرامش) نوشته شده در دوشنبه بیست...
ادامه مطلب
از تو دور شدم مثل ابر از دریا اما هر جا رفتم باریدم. (رسول یونان )...
ادامه مطلب